حاج قاسم و فاطمیون: روایتی از باور، شجاعت و میراثی ماندگار
13 دی 12:23 · · پیوندی فراتر از میدان نبرد
در ششمین سالگرد شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی، بازخوانی و تأمل در ابعاد گوناگون شخصیت او، ضرورتی برای درک عمیقتر مکتبی است که از خود بر جای گذاشت. در میان تمام روایتها، داستان رابطه منحصر به فرد او با لشکر فاطمیون، فصلی درخشان و آموزنده است که تصویری انسانی و معنوی از یک فرمانده تراز اول جبهه مقاومت ارائه میدهد. این رابطه، فراتر از مناسبات نظامی و سلسله مراتب فرماندهی، نمادی از یک پیوند قلبی مبتنی بر باور عمیق، احترام متقابل و آرمان مشترک بود.
این یادداشت میکوشد تا با تکیه بر خاطرات و روایتها، چهار محور کلیدی این ارتباط را بکاود: نخست، باور ژرف و صادقانه حاج قاسم به ظرفیت و اخلاص رزمندگان فاطمیون؛ دوم، سبک رهبری متواضعانه و حضور بیتکلف او در کنار این مجاهدان؛ سوم، نبوغ و جسارت نظامی مشترک که در سختترین آوردگاهها گرهگشا بود؛ و سرانجام، میراث تحولآفرینی که از این همکاری مقدس در ابعاد فرهنگی و اجتماعی بر جای ماند و غبار مظلومیت را از چهره ملتی نجیب زدود.
محور اول: فرماندهی که باور داشت؛ «فاطمیون یک کوثر است»
در راهبرد نظامی، "باور" یک فرمانده به نیروهایش، سلاحی کارآمدتر از پیشرفتهترین تجهیزات است. این باور، موتور محرکهای است که ارادهها را پولادین، قدمها را استوار و پیروزی را در سختترین شرایط ممکن میسازد. سنگ بنای شکلگیری، انسجام و موفقیتهای چشمگیر لشکر فاطمیون، دقیقاً همین باور عمیق و قلبی بود که حاج قاسم سلیمانی به رزمندگان افغانستانی داشت؛ باوری که نه از سر ضرورت تاکتیکی، بلکه از عمق شناخت و ایمان او به اصالت این مجاهدان نشأت میگرفت.
این اعتقاد در کلام او موج میزد. سردار سلیمانی در دیدار با خانواده فرمانده شهید فاطمیون، علیرضا توسلی (ابوحامد)، ارزش این لشکر را اینگونه توصیف میکند:
«فاطمیون یک کوثر، یک خیر ارزشمند نه تنها برای مسلمانان در اینجا، بلکه برای کل جهان اسلام است.»
این نگاه، فاطمیون را از یک یگان نظامی صرف، به یک منبع خیر و برکت ماندگار برای امت اسلامی ارتقا میداد. این باور در میدان نبرد به اعتمادی متقابل و تزلزلناپذیر تبدیل شده بود. یکی از رزمندگان فاطمیون خاطرهای تأملبرانگیز را روایت میکند که در یکی از عملیاتها، زمانی که شرایط بسیار سخت شده بود، رئوف (از فرماندهان فاطمیون) با آرامشی مثالزدنی در مقابل حاج قاسم میایستد و میگوید:
«حاجی! بچهها محکم ایستادهاند، شما فقط بگویید چه لازم است.»
این جمله کوتاه، فراتر از ابراز وفاداری، عصاره نهایی باوری است که حاج قاسم در نیروهایش دمیده بود. ایمان او به آنها، صرفاً ایشان را به پیروانی مطیع بدل نکرده بود، بلکه به آنان عاملیت و استقامتی خودجوش بخشیده بود. این رزمندگان دیگر منتظر دستور نبودند؛ آنها شرکای ثابتقدم و استواری در مأموریت بودند که اطمینان فرمانده، آنان را به نیرویی خودکفا و تزلزلناپذیر تبدیل کرده بود. این باور، نه در ستاد فرماندهی، که در عمل و در کنار رزمندگانش بود که به یک مکتب رهبری انسانمحور تبدیل میشد.
محور دوم: رهبری در کنار رزمندگان؛ ناهار روی حصیر پلاستیکی
فروتنی در مکتب حاج قاسم، فراتر از یک تاکتیک مدیریتی برای جلب محبوبیت بود؛ این ویژگی، تجلی عملی ابعاد معنوی شخصیت او و برآمده از دو اصل کلیدی «عبودیت و بندگی» بود. این سلوک معنوی، که ریشه در تقید او به حقالله و حقالناس داشت، در رفتارش با رزمندگان فاطمیون به زیباترین شکل نمایان میشد.
خاطره ناهار خوردن او با رزمندگان در یکی از مقرهای فاطمیون، تصویری ماندگار از این سبک رهبری است. در شرایطی که حلب در محاصره بود، او به مقر آنها سر میزند و به اصرارشان برای ناهار میماند. غذای آن روز، خوراکی ساده شامل برنج با سیبزمینی بود. او بدون هیچ تکلفی، در کنار رزمندگان روی یک حصیر پلاستیکی نشست و تمام غذایش را میل کرد. این عمل ساده، فرمانده ارشد جبهه مقاومت را نه یک شخصیت دور از دسترس، بلکه پدری مهربان و همراهی دلسوز در کنارشان قرار داد. این رفتار از همان سرچشمهای میجوشید که نامه معروفش به صاحبخانه سوری را پدید آورد؛ نامهای که در آن برای استفاده از منزل یک شهروند در شرایط جنگی، طلب حلالیت کرده بود. هر دو رفتار، چه غذا خوردن بر حصیر و چه طلب حلالیت در میانه نبرد، تطبیق دقیق میدان جنگ با اصول عمیق معنوی و رعایت حقالناس بود.
این منش در رفتار او نهادینه شده بود؛ او «قبل از رفتن به اتاق فرماندهی، به سراغ بچهها میرفت و احوالپرسی میکرد» و مشکلاتشان را پیگیری مینمود. این تواضع و رأفت برآمده از ایمان، در میدان نبرد جای خود را به شجاعت، قاطعیت و نبوغ نظامی میداد؛ ترکیبی که پیروزیهای بزرگ را رقم زد.
محور سوم: نبوغ و جسارت میدانی؛ گرهی که در بوکمال گشوده شد
فرماندهی حاج قاسم سلیمانی آمیزهای کمنظیر از شجاعت شخصی برای حضور در خط مقدم و نبوغ استراتژیک برای طراحی عملیاتهای پیچیده بود. او فرماندهای نبود که از عقبه، نبرد را هدایت کند؛ بلکه همواره در نزدیکترین نقطه به خطر حضور داشت و این حضور، به رزمندگان فاطمیون و دیگر نیروهای مقاومت، روحیهای مضاعف میبخشید.
نبرد آزادسازی بوکمال، آخرین پایگاه شهری داعش در سوریه، روایتی درخشان از این ویژگیهای فرماندهی است. عملیات برای حدود یک هفته در پشت دیوارهای شهر گره خورده بود و فشار روانی بر جبهه مقاومت سنگینی میکرد. در این شرایط، حاج قاسم با وجود وضعیت نامساعد جسمانی و ریوی، شخصاً در منطقه ماند و گره کور عملیات را با اراده پولادین و نبوغ نظامی خود گشود. او با یک طرح غافلگیرانه، دستور داد منطقه به ظاهر تخلیه نظامی شود و سپس نیروها را از زمینی که شهید حججی در آن به شهادت رسیده بود، از پشت به بوکمال رساند. این حمله ضربتی و غیرمنتظره، کمر داعش را شکست و به پیروزیای منجر شد که پایان حکومت خودخوانده داعش را در سوریه رقم زد.
جسارت میدانی او زبانزد بود و روایتهای متعددی از حضورش در خطرناکترین موقعیتها وجود دارد: «اولین نفری بود که با بالگرد وارد حلب شد که در محاصره بود»، «در قلعه حلب مورد هجوم تیر قناصه دشمن قرار گرفت» و «در شمال حماه، انتحاری دشمن در نزدیکش منفجر شد». این شجاعت بیمثال، در کنار ایمان و دلاوری رزمندگان فاطمیون، فرمول پیروزی در بسیاری از نبردهای سرنوشتساز بود. این پیروزیها اما میراثی فراتر از دستاوردهای نظامی داشتند و به تحولی عمیق در نگاه جامعه منجر شدند.
محور چهارم: میراثی تحولآفرین؛ زدودن غبار مظلومیت
بزرگترین میراثی که از همکاری حاج قاسم و فاطمیون بر جای ماند، نه فقط پیروزیهای نظامی، بلکه یک بازتعریف فرهنگی و اجتماعی بود. مجاهدت و شهادت جوانان افغانستانی در دفاع از حریم اهلبیت (ع)، به رهبری او، یک اقدام راهبردی فرهنگی بود که مرزهای جغرافیایی و تصورات کلیشهای را در هم شکست و جایگاه این ملت غیور را در افکار عمومی دگرگون کرد.
سردار سلیمانی در دیدار با خانواده شهید ابوحامد، با درایتی عمیق به این دستاورد بزرگ اشاره میکند:
«مجاهدتهای رزمندگان فاطمیون خاک مظلومیت را از چهرهی افغانستانیها زدود.»
این تحول تنها به میدان نبرد محدود نماند و به قلب جامعه ایران نیز راه یافت. حاج قاسم این تأثیرگذاری را اینگونه توصیف میکند:
«فاطمیون منشا تحول در جامعهی ما هم شدند... یک احترام فوقالعادهای در جامعه ایرانی به وجود آمده است.»
این تغییر نگرش، چنان عمیق بود که حتی نمادهای آن نیز در جامعه شکل گرفت. شهادت این غیورمردان، قداستی آفرید که سردار سلیمانی آن را چنین بیان میکند:
«قبور شهدای افغانستانی، مانند امامزادهها شده است و مردم توجه ویژهای به آنان پیدا کردهاند.»
در حقیقت، خون شهدای فاطمیون با فرماندهی حاج قاسم، هویت مشترک و جدیدی از مقاومت را رقم زد که فراتر از ملیت و قومیت بود. حاج قاسم با تشکیل ارتشی منطقهای از «مدافعین حرم»، شامل نیروهایی از ملیتهای مختلف چون فاطمیون (افغانستان)، زینبیون (پاکستان) و حیدریون (عراق)، عملاً ایده "بسیج جهانی اسلام" را که حضرت امام خمینی (ره) مطرح کرده بودند، در حساسترین مقطع تاریخی جبهه مقاومت، محقق ساخت.
فرمانده دلها، جاودانه در یادها
در ششمین سالگرد شهادت سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی، بازخوانی قصه پرافتخار او و لشکر فاطمیون، تنها روایت یک فرمانده و نیروهایش نیست؛ بلکه تبیین یک مکتب فرماندهی نوین است. او به جوانان مؤمن افغانستانی ایمان آورد، در کنارشان بر خاک نشست، پیشاپیش آنها در خط مقدم جنگید و در نهایت، با خون خود و شهدای فاطمیون، میراثی تحولآفرین بر جای گذاشت که نه تنها جغرافیای نظامی منطقه، بلکه مرزهای قلبی و فرهنگی میان ملتها را نیز دگرگون کرد.
آنچه از او ماندگار است، نه خاطره یک نابغه نظامی، بلکه میراث یک مکتب رهبری است که بر پایه اخلاص، معنویت و پیوند عمیق قلبی با رزمندگانش بنا شده و همچنان الهامبخش است. یاد و راه او و همه شهدای سرافراز فاطمیون که تاریخ مقاومت را با خون خود نوشتند، گرامی باد.